
وقتی رسانه کارکرد خود را گم میکند؛ از سلامت روانی ـ اجتماعی مدیران تا سندرم «اولین بودن» و اهمیت تاب آوری در دنیای امروز
در فضای رسانهای، گاهی یک پرسش بیش از اندازه بزرگ میشود: چه کسی اولین بود؟ چه کسی دومین بود؟ چه کسی زودتر این عنوان را به کار برد؟ چه کسی بنیانگذار است و چه کسی باید این عنوان را به نام خود ثبت کند؟
اما شاید پرسش مهمتر این باشد:
یک رسانه اساساً برای چه به وجود آمده است؟
رسانه، پیش از آنکه یک عنوان، یک دامنه اینترنتی، یک صفحه مجازی یا یک نام تجاری باشد، یک کارکرد اجتماعی است. رسانه زمانی معنا پیدا میکند که بتواند آگاهی تولید کند، دانش را به جامعه منتقل کند، گفتوگوی عمومی ایجاد کند، مسائل را بهدرستی صورتبندی کند، به حل مسئله کمک کند و در نهایت بخشی از سرمایه اجتماعی جامعه را ارتقا دهد.
از این منظر، «اولین بودن» نه هدف رسانه است و نه بهتنهایی نشانه موفقیت آن.
آنچه اهمیت دارد، کیفیت عملکرد، سلامت مدیریت، صداقت حرفهای، اعتبار علمی، مسئولیت اجتماعی و استمرار کارآمدی رسانه است.
سلامت روانی ـ اجتماعی؛ زیرساخت پنهان مدیریت رسانه
هر رسانهای در نهایت بازتابی از کیفیت مدیریت خود است.
مدیر راهبردی یک رسانه باید بتواند میان واقعیت و تصور، میان نقد و تخریب، میان رقابت و خصومت، میان هویتسازی و خودبزرگبینی و میان دستاورد واقعی و ادعای دستاورد تفاوت قائل شود.
این تواناییها صرفاً به دانش رسانهای وابسته نیستند؛ بلکه با سلامت روانی ـ اجتماعی، بلوغ حرفهای، خودآگاهی، توانایی مدیریت تعارض و ظرفیت پذیرش نقد نیز ارتباط دارند.
مدیری که نتواند فشارهای شغلی، اقتصادی، اجتماعی و حرفهای را به شکل سالم مدیریت کند، ممکن است بهتدریج رسانه را از مسیر اصلی خود خارج کند.
در چنین شرایطی، رسانه بهجای آنکه مسئلهمحور باشد، ممکن است خودمحور شود.
بهجای تولید دانش، به تولید روایت درباره خود بپردازد.
بهجای معرفی دستاوردهای واقعی، به بازسازی مداوم تاریخچه خود مشغول شود.
و بهجای رقابت حرفهای، وارد رقابت بر سر عنوانها، القاب و ادعاهای تاریخی شود.
این نقطه، آغاز یک انحراف مهم در کارکرد رسانه است.
وقتی «کارکرد» جای خود را به «هویتسازی» میدهد
یکی از نشانههای قابل تأمل در برخی فضاهای حرفهای، تبدیل شدن «اولین بودن» از یک واقعیت تاریخی به یک پروژه دائمی هویتی است.
رسانهای که در سالهای نخست فعالیت خود بهجای تمرکز بر کیفیت محتوای تولیدشده، توسعه دانش تخصصی، تربیت نیروی انسانی، پژوهش، آموزش، شبکهسازی و حل مسائل اجتماعی، بخش قابل توجهی از انرژی خود را صرف اثبات «اولین»، «بنیانگذار»، «پدر»، «مرجع مطلق» یا عناوین مشابه میکند، ممکن است به تدریج از مأموریت اصلی خود فاصله بگیرد.
مسئله، اصل ثبت یک سابقه تاریخی نیست.
اگر فرد یا نهادی واقعاً کاری را برای نخستین بار انجام داده باشد، ثبت و مستندسازی آن کاملاً طبیعی و حتی ضروری است.
مسئله از جایی آغاز میشود که «اولین بودن» جای «خوب بودن» را بگیرد.
جامعه به رسانهای نیاز ندارد که فقط بتواند ثابت کند اولین بوده است؛ جامعه به رسانهای نیاز دارد که امروز نیز مفید، دقیق، اخلاقی، علمی و مسئولانه باشد.
سندرم تاریخسازی؛ زمانی که گذشته باید دائماً بازنویسی شود
وقتی یک مجموعه به جای ساختن آینده، دائماً مشغول بازسازی گذشته خود است، باید درباره این وضعیت تأمل کرد.
تاریخ واقعی نیازی به تبلیغات دائمی ندارد.
کارنامه واقعی را میتوان با اسناد، آثار، تاریخ انتشار مطالب، کتابها، پژوهشها، پروژهها، آموزشها، فعالیتهای اجتماعی و اثرگذاری واقعی نشان داد.
تاریخ، بیش از آنکه با تکرار ادعا ساخته شود، با سند و اثر ساخته میشود.
از این منظر، تاریخسازی افراطی میتواند نشانهای از فاصله گرفتن یک مجموعه از «عملکرد واقعی» باشد؛ یعنی زمانی که تولید کارنامه دشوارتر از تولید روایت درباره کارنامه میشود.
در چنین وضعیتی، رسانه ممکن است به جای اینکه بگوید:
«این کار را انجام دادهایم»
مدام تلاش کند بگوید:
«ما اولین کسانی بودیم که…»
این دو جمله از نظر حرفهای فاصله بسیار زیادی با یکدیگر دارند.
اولی بر عملکرد تکیه دارد و دومی بر هویت.
ویکیسازی؛ وقتی اعتبار به جای آنکه ساخته شود، بازنمایی میشود
یکی دیگر از پدیدههای قابل تأمل در فضای دیجیتال، تلاش برای ایجاد نوعی «اعتبار مصنوعی» از طریق صفحات دانشنامهای، معرفیهای تکرارشونده، بازنشرهای زنجیرهای و روایتهایی است که هدف اصلی آنها ایجاد تصور «مرجعیت» است.
دانشنامه و پایگاههای اطلاعاتی معتبر، قرار نیست ابزار روابط عمومی افراد یا سازمانها باشند.
اعتبار باید پیش از صفحه ساخته شود، نه اینکه صفحه جای اعتبار را بگیرد.
اگر یک فرد واقعاً اثرگذار باشد، آثار، پژوهشها، کتابها، شاگردان، پروژهها، نهادهای حرفهای، ارجاعات علمی و تأثیر اجتماعی او بهتدریج جایگاهش را تثبیت خواهند کرد.
هیچ صفحهای نمیتواند برای مدت طولانی جای خالی یک کارنامه واقعی را پر کند.
«پدر شدن» بدون کارنامه؛ مسئلهای فراتر از یک عنوان
در حوزههای علمی و تخصصی، عنوانهایی مانند «پدر»، «بنیانگذار»، «پیشگام» و «مرجع» بار معنایی سنگینی دارند.
این عناوین اگر بر پایه شواهد تاریخی، آثار علمی و پذیرش حرفهای شکل گرفته باشند، میتوانند بخشی از تاریخ یک حوزه را توضیح دهند.
اما زمانی که چنین عناوینی به شکل خودساخته، تکرارشونده و تبلیغاتی استفاده شوند، اتفاق دیگری رخ میدهد:
عنوان به جای کارنامه مینشیند.
این موضوع فقط یک مسئله تبلیغاتی نیست؛ بلکه میتواند به تدریج فضای علمی و حرفهای را نیز دچار اختلال کند.
زیرا در یک اکوسیستم سالم، جایگاه افراد باید نتیجه اثرگذاری واقعی، کیفیت علمی، اخلاق حرفهای و استمرار خدمت باشد؛ نه نتیجه تکرار یک عنوان.
رقابت حرفهای با تخریب تفاوت دارد
رسانهها حق دارند با یکدیگر رقابت کنند.
رقابت برای جذب مخاطب، تولید محتوای بهتر، توسعه دانش، افزایش کیفیت، نوآوری و اثرگذاری اجتماعی، نهتنها طبیعی بلکه ضروری است.
اما رقابت سالم یک ویژگی مهم دارد:
برای اثبات خود، نیازی به نفی دیگری ندارد.
رسانهای که کارنامه قدرتمندی دارد، میتواند دستاوردهای خود را ارائه کند بدون آنکه برای اثبات جایگاه خود، رقیب را تحقیر کند، هویت او را مخدوش سازد یا تاریخ فعالیت دیگران را انکار کند.
رقابت حرفهای میگوید:
«ما چه کردهایم؟»
رقابت ناسالم دائماً میپرسد:
«چگونه ثابت کنیم دیگری نبوده است؟»
این تفاوت، بسیار مهم است.
سلامت روانی ـ اجتماعی مدیر؛ مسئلهای شخصی نیست، مسئلهای سازمانی است
وقتی از سلامت روانی ـ اجتماعی مدیر یک رسانه سخن میگوییم، منظور تشخیص یا قضاوت درباره وضعیت پزشکی یا روانشناختی یک فرد نیست.
بحث بر سر یک مفهوم حرفهای و سازمانی است:
توانایی مدیریت سالم خود، روابط، تعارضها، فشارها، ناکامیها، رقابتها و مسئولیتهای اجتماعی.
مدیری که بتواند شکست را بپذیرد، نقد را بشنود، موفقیت دیگران را تحمل کند، مرز میان واقعیت و تبلیغ را حفظ کند و برای اثبات ارزش خود نیازی به کوچک کردن دیگران نداشته باشد، از سرمایه مهمی برای مدیریت رسانه برخوردار است.
برعکس، اگر فشارهای شغلی، اقتصادی، اجتماعی و هویتی به شکل ناسالم بر مدیریت یک رسانه غلبه کنند، ممکن است رسانه به تدریج به ابزاری برای جبران، اثبات خود و بازسازی هویت فردی تبدیل شود.
در این شرایط، مرزهای اخلاقی و حرفهای ممکن است بهتدریج کمرنگ شوند.
رسانه سالم، خود را با «اثر» معرفی میکند
یک رسانه حرفهای باید بتواند پاسخ روشنی برای چند پرسش داشته باشد:
چه مسئلهای را حل میکند؟
چه دانشی تولید میکند؟
چه خدمتی به جامعه ارائه میدهد؟
چه استانداردهایی برای صحت اطلاعات دارد؟
چه میزان به اخلاق حرفهای پایبند است؟
چگونه با نقد برخورد میکند؟
چگونه با رقبا رفتار میکند؟
چه نیروی انسانی تربیت کرده است؟
چه اثری بر جامعه گذاشته است؟
و مهمتر از همه:
اگر نام، عنوان و ادعای «اولین بودن» را از آن بگیریم، چه چیزی از کارنامه آن باقی میماند؟
پاسخ به همین سؤال میتواند میزان واقعی استحکام یک رسانه را مشخص کند.
آینده متعلق به رسانههایی است که کارکرد خود را فراموش نمیکنند
در عصر انفجار اطلاعات، مردم بیش از هر زمان دیگری به رسانههای معتبر نیاز دارند.
اما اعتبار در فضای جدید دیجیتال با ادعا ساخته نمیشود.
اعتبار حاصل ترکیب چند عنصر است:
دانش + اخلاق + استمرار + شفافیت + مسئولیت اجتماعی + کیفیت محتوا + سلامت مدیریت.
رسانهای که این عناصر را داشته باشد، حتی اگر هیچگاه خود را «اولین» معرفی نکند، میتواند در حافظه حرفهای جامعه ماندگار شود.
در مقابل، رسانهای که تمام انرژی خود را صرف اثبات اینکه «اولین»، «بنیانگذار» یا «تنها مرجع» است، اما از کارکرد واقعی خود فاصله میگیرد، ممکن است در نهایت به جای ساختن تاریخ، گرفتار تاریخسازی شود.
نتیجهگیری؛ مهم نیست چندمین بودیم، مهم این است چه کردیم
در نهایت، مسئله اصلی یک رسانه این نیست که اولین بوده، دومین بوده یا چندمین بوده است.
مسئله این است که:
چه چیزی به جامعه اضافه کرده است؟
چه دانشی تولید کرده؟
چه نسلی را آموزش داده؟
چه مسئلهای را بهتر فهمیده؟
چه گرهی را باز کرده؟
چه استانداردی را ارتقا داده؟
و چه میزان در برابر جامعه و مخاطبان خود مسئول بوده است؟
«اولین بودن» اگر یک واقعیت مستند تاریخی باشد، قابل احترام است؛ اما نباید به هدف نهایی تبدیل شود.
رسانه برای تاریخسازی به وجود نمیآید؛ رسانه برای ساختن آینده به وجود میآید.
و شاید مهمتر از همه، پیش از آنکه درباره سلامت محتوای یک رسانه سخن بگوییم، باید درباره سلامت مدیریت آن رسانه بیندیشیم؛ زیرا نقشه راه یک رسانه را انسانها ترسیم میکنند و کیفیت این نقشه، تا حد زیادی به میزان بلوغ، تعادل، خودآگاهی و سلامت روانی ـ اجتماعی مدیریت آن وابسته است.
رسانهای که کارکرد خود را بشناسد، نیازی ندارد هر روز ثابت کند «اولین» بوده است.
کارنامهاش سخن خواهد گفت.
و در نهایت، تاریخ واقعی را نه تبلیغات، نه عنوانها، نه صفحات اینترنتی و نه ادعاهای تکرارشونده؛ بلکه اثر ماندگار بر زندگی انسانها و جامعه خواهد نوشت.
