تاوان تمامیت‌خواهی

یادداشت اختصاصی از سردبیر پایگاه خبری مددکار نیوز دکتر جواد طلسچی یکتا

تاوان تمامیت‌خواهی

ای‌کاش گاهی فقط لحظه‌ای درنگ کنیم؛
لحظه‌ای از هیاهوی رقابت‌ها، ادعاها، روایت‌سازی‌ها و تلاش برای دیده‌شدن فاصله بگیریم و از خودمان بپرسیم:

چند سال پیش کجا بودیم و امروز کجا ایستاده‌ایم؟

و مهم‌تر از آن:

پایان تمامیت‌خواهی چه شد؟

شاید پاسخ این پرسش، بیش از آنکه در سخنرانی‌ها و روایت‌های ساخته‌شده باشد، در واقعیت امروز قابل مشاهده باشد.

تمامیت‌خواهی زمانی آغاز می‌شود که انسان تصور می‌کند یک حوزه، یک اندیشه، یک جایگاه یا حتی یک جامعه تخصصی باید حول محور او بچرخد؛ گویی دیگران نه همکار، بلکه رقیب‌اند و موفقیت دیگران، تهدیدی برای موقعیت اوست.

از همین‌جا، تخریب آغاز می‌شود؛
بعد نوبت به صحنه‌سازی می‌رسد، سپس روایت‌سازی، تاریخ‌سازی، خنثی‌سازی و تلاش برای حذف دیگران.

اما تاریخ یک ویژگی مهم دارد:

تاریخ را نمی‌توان برای همیشه مدیریت کرد.

واقعیت، دیر یا زود، راه خود را پیدا می‌کند.

شاید یکی از روشن‌ترین نشانه‌های پایان چنین رویکردی، همین واقعیت باشد که امروز بسیاری از سازمان‌ها و نهادها برای آموزش و توانمندسازی نیروهای خود، بیش از گذشته به دنبال برنامه‌های مستقل، هدفمند، قابل ارزیابی و پایش‌پذیر هستند.

دیگر صرفِ عنوان، تریبون، سفر، سخنرانی و تکرار چند عبارت جذاب کافی نیست.

سازمان‌ها امروز می‌پرسند:

خروجی این آموزش چه بوده است؟

چه تغییری ایجاد کرده است؟

چگونه ارزیابی شده است؟

چه بازخوردی داشته است؟

و مهم‌تر از همه، آیا می‌توان اثر آن را اندازه‌گیری کرد؟

این همان نقطه‌ای است که آموزش‌های نمایشی و پوپولیستی، دیر یا زود، با واقعیت مواجه می‌شوند.

بودجه آموزشی سازمان‌ها متعلق به مدیران یا مدرس‌ها نیست؛ متعلق به مردم و مجموعه‌ای است که باید از آن بودجه، نتیجه و اثربخشی دریافت کند.

بنابراین طبیعی است که سازمان‌ها و نهادها، آموزش‌هایی را ترجیح دهند که هدفمند، برنامه‌مند، تخصصی، پایش‌محور و دارای خروجی قابل ارزیابی باشند.

شاید کسی روزی تصور کرده باشد که با تغییر محل زندگی یا حضور در پایتخت، همه درها به روی او گشوده خواهد شد؛ سازمان‌ها و نهادها صف خواهند کشید و برای همکاری با او فرش قرمز پهن خواهند کرد.

اما زندگی همیشه مطابق نقشه‌های ما پیش نمی‌رود.

ما می‌توانیم برای دنیا نقشه بکشیم، اما برای کائنات نمی‌توانیم نقشه تعیین کنیم.

ما می‌توانیم برای سازمان‌ها برنامه‌ریزی کنیم، اما نمی‌توانیم برای «سازمان هستی» تعیین تکلیف کنیم.

سازمان هستی، مدیر روابط عمومی ندارد.
نیازی به تبلیغات ندارد.
نیازی به مدح و ستایش ندارد.
نیازی به روایت‌سازی ندارد.

او فقط نگاه می‌کند.

می‌بیند چه کسی در خلوت خود خدمت کرده است؛
چه کسی بی‌آنکه دوربینی مقابلش باشد، برای انسان‌ها قدم برداشته است؛
چه کسی بدون انتظار منفعت، بخشی از وقت و توان خود را وقف دیگران کرده است؛
چه کسی در خدمت، خدا را دیده و در موفقیت، خودش را گم نکرده است.

و شاید بزرگ‌ترین داور همین باشد.

نظام هستی به نیت و عملکرد انسان‌ها نگاه می‌کند، نه به میزان هیاهویی که برای خود ساخته‌اند.

گاهی انسان سال‌ها برای اثبات بزرگی خود تلاش می‌کند، اما در نهایت متوجه می‌شود بزرگی واقعی چیزی نیست که بتوان آن را با تبلیغ، عنوان، صحنه‌سازی یا حذف دیگران به دست آورد.

ارج، خریدنی نیست؛ ساخته می‌شود.

با اخلاق.
با دانش.
با خدمت.
با فروتنی.
با اثرگذاری واقعی.

یادداشت دوست عزیز مددکار اجتماعی را هرگز فراموش نکرده‌ام؛ یادداشتی با عنوانی ساده اما عمیق:

«ای‌کاش انسان ارجمند بود!»

در میان هزاران تیتر و مطلبی که در رسانه‌ها دیده‌ام، این جمله برای من ماندگار شد؛ شاید چون هرچه زمان می‌گذرد، معنای آن را بیشتر می‌فهمم.

انسان ارجمند لزوماً کسی نیست که بیشترین دیده‌شدن را دارد.

انسان ارجمند کسی است که وقتی قدرت حذف دارد، حذف نمی‌کند؛ وقتی امکان تخریب دارد، تخریب نمی‌کند؛ وقتی می‌تواند خود را بزرگ‌تر از دیگران نشان دهد، چنین نمی‌کند؛ و وقتی می‌تواند برای خدمت خود هیاهو بسازد، ترجیح می‌دهد خودِ خدمت سخن بگوید.

تمامیت‌خواهی شاید برای مدتی قدرت ایجاد کند، اما قدرت بدون اخلاق، دیر یا زود فرسوده می‌شود.

تخریب دیگران شاید برای مدتی تصویری مصنوعی از پیروزی بسازد، اما واقعیت را تغییر نمی‌دهد.

روایت‌سازی شاید افکار عمومی را برای مدتی تحت تأثیر قرار دهد، اما نمی‌تواند عملکرد واقعی انسان‌ها را برای همیشه پنهان کند.

و تاریخ‌سازی شاید در کوتاه‌مدت جذاب باشد، اما تاریخ واقعی را نمی‌توان با قلم شخصی بازنویسی کرد.

در نهایت، آنچه باقی می‌ماند یک پرسش ساده است:

ما برای انسان‌ها چه کردیم؟

نه اینکه درباره خودمان چه گفتیم.

نه اینکه چند بار از خودمان تعریف کردیم.

نه اینکه چند نفر ما را ستایش کردند.

نه اینکه چند تصویر، چند عنوان، چند سخنرانی یا چند روایت از خودمان ساختیم.

بلکه:

چند انسان، به واسطه حضور ما، یک قدم بهتر زندگی کردند؟

شاید این همان محک نهایی باشد.

و امروز بیش از هر زمان دیگری خدا را شکر می‌کنم که نظام هستی وجود دارد؛ زیرا اگر قرار بود همه چیز فقط به داوری‌های انسانی، نمایش‌های رسانه‌ای و روایت‌های ساخته‌شده وابسته باشد، عدالت بسیار دشوار می‌شد.

اما خوشبختانه چنین نیست.

خداوند بهترین قاضی عملکرد ماست.

او می‌داند چه کسی در خلوت خدمت کرد و چه کسی در ملأعام فقط از خدمت سخن گفت.

می‌داند چه کسی برای انسان‌ها قدم برداشت و چه کسی برای جایگاه خودش.

می‌داند چه کسی بی‌چشمداشت بخشید و چه کسی برای هر قدم خود حساب سود و زیان داشت.

پس شاید بد نباشد گاهی از خودمان بپرسیم:

پایان تمامیت‌خواهی چه شد؟

شاید پاسخ را نه در شکست دیگران، بلکه در تنهاییِ صاحب تمامیت‌خواهی باید جست‌وجو کرد.

و شاید بزرگ‌ترین پیروزی زندگی این نباشد که دیگران را کنار بزنیم؛

بلکه این باشد که آن‌قدر درست زندگی و خدمت کنیم که حتی پس از عبور ما از صحنه، اثر خیرمان باقی بماند.

ای‌کاش لحظه‌ای درنگ کنیم.

ای‌کاش لحظه‌ای فکر کنیم.

و ای‌کاش پیش از آنکه بخواهیم جهان را مطابق خواسته خودمان تغییر دهیم، از خود بپرسیم:

آیا خودمان، شایسته همان جایگاهی هستیم که برایش تلاش می‌کنیم؟

خدا را شکر برای نظام هستی؛
خدا را شکر برای عدالتی که دیر یا زود خود را نشان می‌دهد؛
و خدا را شکر که برای پیروزی واقعی، نه نیاز به نمایش داریم، نه شوآف، نه تخریب دیگران و نه فرش قرمز.

گاهی کافی است صادقانه خدمت کنیم و بگذاریم خودِ حقیقت، قاضی ما باشد.

تاوان تمامیت‌خواهی
تاوان تمامیت‌خواهی

 

رسانه تاب آوری ایران رسانه تاب آوری ایران
دکمه بازگشت به بالا