
رقابت یا جنگ؟ وقتی تخریب رقیب جای ساختن آینده را میگیرد
یادداشت اختصاصی سردبیر پایگاه خبری مددکار نیوز
گاهی لازم است درباره پدیدههایی سخن گفته شود که شاید در نگاه نخست، صرفاً یک اختلاف حرفهای، رسانهای یا رقابتی به نظر برسند؛ اما وقتی یک رفتار برای مدت طولانی تکرار میشود، حجم قابل توجهی از زمان، انرژی، سرمایه و تمرکز یک فرد یا مجموعه را به خود اختصاص میدهد و بخش بزرگی از فعالیت روزانه به دنبال کردن، خنثی کردن یا تخریب رقیب اختصاص پیدا میکند، دیگر نمیتوان به سادگی آن را «رقابت» نامید.
رقابت، ساختن است؛ جنگیدن با رقیب، درگیر شدن با اوست.
رقابت حرفهای یعنی هر مجموعه تلاش کند محصول بهتر، محتوای دقیقتر، خدمات باکیفیتتر، پژوهش معتبرتر، مخاطب وفادارتر و اثرگذاری اجتماعی بیشتری ایجاد کند. در چنین شرایطی، رشد یک مجموعه الزاماً به معنای شکست دیگری نیست.
اما زمانی که بخش عمدهای از انرژی یک مجموعه صرف این شود که دیگری رشد نکند، مسئله تغییر ماهیت میدهد. در این حالت، به جای آنکه سؤال اصلی این باشد که «چگونه بهتر شویم؟»، سؤال به این تبدیل میشود که «چگونه دیگری را متوقف کنیم؟»
و این دو، از اساس با یکدیگر متفاوتاند.
وقتی رقیب به محور زندگی تبدیل میشود
اگر فردی ساعتها، روزها و حتی سالها ذهن خود را درگیر موقعیت، فعالیت، رتبه، موفقیت یا شکست رقیب کند، شاید بد نباشد پیش از هر اقدام دیگری، لحظهای توقف کند و از خود بپرسد:
اگر این رقیب وجود نداشت، من با این همه انرژی چه میکردم؟
این سؤال ساده میتواند بسیار مهم باشد.
زیرا ممکن است فردی در تمام این مدت، به جای سرمایهگذاری بر تواناییهای خودش، ناخواسته بخش بزرگی از زندگی خود را در حال واکنش به دیگری گذرانده باشد.
اگر تمام برنامه زندگی یک انسان حول شکست دادن شخص دیگری تعریف شود، حتی اگر در ظاهر موفق شود، باز هم یک مسئله اساسی باقی میماند:
او زندگی خودش را نساخته است؛ زندگیاش را بر اساس حضور دیگری تنظیم کرده است.
این وضعیت میتواند فرصتهای بسیاری را از انسان بگیرد؛ فرصت یادگیری، رشد، آرامش، خانواده، دوستی، کار خلاقانه، تجربههای تازه و حتی لذت بردن از زندگی.
بیکاری یا مسئلهای که باید جدی گرفته شود؟
گاهی میتوان گفت انسانی که تمام وقت خود را صرف تخریب دیگری میکند، شاید برنامهای برای زندگی خود ندارد.
اما همیشه مسئله فقط «بیکاری» نیست.
اگر این رفتار شدید، مستمر و خارج از کنترل باشد، ممکن است فرد نیاز داشته باشد درباره وضعیت روانی، هیجانی و سبک مواجهه خود با ناکامی، مقایسه اجتماعی، حسادت، احساس کمارزشی یا خودکمبینی با یک متخصص گفتوگو کند.
البته از روی رفتار دیگران نمیتوان تشخیص پزشکی یا روانشناختی صادر کرد و نباید چنین کاری انجام داد.
اما یک اصل انسانی وجود دارد:
اگر یک رفتار، آرامش خود فرد، روابط خانوادگی، کار، اعتبار اجتماعی و کیفیت زندگی او را بهطور جدی مختل کرده است، کمک گرفتن از متخصص نشانه ضعف نیست؛ نشانه مسئولیتپذیری است.
گاهی انسان باید شجاعت داشته باشد و بگوید:
«شاید مسئله فقط رقیب من نیست؛ شاید بخشی از مسئله در درون خود من است.»
و اگر چنین باشد، چه بهتر که یک بار برای همیشه برای حل آن اقدام شود.
خطرناکترین مرحله؛ زمانی که رقابت رسانهای وارد خانه میشود
یک موضوع دیگر نیز باید بسیار جدی گرفته شود.
هیچ اختلاف حرفهای، رسانهای، اقتصادی یا رقابتی نباید بهانهای برای انتقال خشم به خانواده باشد.
اگر فشار ناشی از مقایسه با رقیب، جایگاه در فضای مجازی، رتبه سایتها، دیده شدن محتوا یا موفقیت رسانهای دیگران باعث شود فرد در خانه با همسر، فرزندان یا سایر اعضای خانواده خود بدرفتاری کند، این دیگر صرفاً یک مسئله رسانهای نیست.
اینجا با یک مسئله انسانی و اجتماعی مواجه هستیم.
خشم نباید از صفحه نمایش به خانه منتقل شود.
ناکامی در گوگل نباید به خشونت در خانواده تبدیل شود.
افت رتبه یک سایت نباید به تحقیر یک انسان منجر شود.
رشد رقیب نباید امنیت روانی اعضای خانواده را تهدید کند.
و هیچ موفقیت رسانهای نیز ارزش آن را ندارد که آرامش یک خانواده قربانی آن شود.
اگر فردی متوجه شود که فشار ناشی از رقابت حرفهای بر رفتار او در خانه اثر گذاشته، بهترین اقدام، متوقف کردن چرخه خشم و کمک گرفتن از متخصص است؛ نه انتقال فشار به نزدیکترین و آسیبپذیرترین افراد زندگی.
سه سال جنگیدن؛ در حالی که طرف مقابل مشغول ساختن است
ما در رسانه مددکاری اجتماعی ایرانیان، در طول این سالها شاهد رفتارهایی بودهایم که از نظر ما دیگر در چارچوب یک رقابت معمول حرفهای قابل توضیح نیست.
مدت قابل توجهی است که بخشهایی از انرژی و سرمایه طرف مقابل، به جای تمرکز بر ساختن مسیر مستقل خود، صرف مواجهه با ما شده است.
اما واقعیت این است که ما مسیر خودمان را مدتهاست تعریف کردهایم.
در این مسیر، برنامه وجود دارد.
استراتژی وجود دارد.
فعالیت علمی وجود دارد.
فعالیت میدانی وجود دارد.
تولید محتوا وجود دارد.
فعالیت رسانهای وجود دارد.
پژوهش وجود دارد.
تجربه وجود دارد.
و مهمتر از همه، مسیر وجود دارد.
به همین دلیل، مجموعهای که برای آینده خود برنامه دارد، نمیتواند زندگی حرفهای خود را بر اساس رفتار یک فرد یا مجموعه دیگر تنظیم کند.
ممکن است کسی امروز در رتبهای از گوگل قرار داشته باشد و فردا در رتبهای دیگر.
ممکن است یک سایت امروز بیشتر دیده شود و فردا سایت دیگری.
ممکن است یک محتوا امروز وایرال شود و محتوایی دیگر فردا.
اینها بخشی از طبیعت فضای رسانهای و دیجیتال است.
اما مسیر حرفهای یک مجموعه را نمیتوان با یک صفحه نتایج جستوجو تعریف کرد.
ما برای جایگاه دیگران زندگی نمیکنیم
یکی از نکاتی که شاید طرف مقابل ما باید یک بار برای همیشه بداند این است:
ما برای جایگاه شما در گوگل زندگی نمیکنیم.
برای حذف شما برنامهریزی نکردهایم.
برای شکست شما زندگی حرفهای خود را نساختهایم.
و قرار نیست موفقیت خودمان را با شکست شما اندازهگیری کنیم.
ما اگر چیزی ساختهایم، برای این ساختهایم که به کار خودمان باور داشتهایم.
اگر فعالیت کردهایم، برای این بوده که سالها تجربه، دانش، ارتباطات و برنامهای پشت این فعالیت وجود داشته است.
اگر امروز مجموعهای از رسانهها، فعالیتهای علمی، میدانی و تخصصی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، این نتیجه یک تصمیم لحظهای یا واکنشی نیست.
این یک مسیر است.
و مسیرهایی که با برنامه ساخته میشوند، معمولاً با رفتار دیگران متوقف نمیشوند.
یک پیشنهاد دوستانه؛ یک بار به زندگی خودتان برگردید
شاید بهترین توصیهای که میتوان به کسی کرد که سالها با یک رقیب درگیر بوده، این نباشد که «چگونه رقیبت را شکست بدهی؟»
بلکه این باشد:
یک بار به زندگی خودت برگرد.
به خانوادهات نگاه کن.
به دوستانت نگاه کن.
به تواناییهایت نگاه کن.
به فرصتهایی که از دست دادهای نگاه کن.
به چیزهایی که میتوانی بسازی نگاه کن.
به استعدادهایی که شاید سالها زیر سایه این درگیری نادیده گرفتهای نگاه کن.
و از خودت بپرس:
«اگر همین انرژی را صرف ساختن خودم میکردم، امروز کجا بودم؟»
شاید پاسخ این سؤال، از هر پیروزی در برابر یک رقیب ارزشمندتر باشد.
ما دشمن نمیخواهیم؛ آرامش میخواهیم
ما در رسانه مددکاری اجتماعی ایرانیان، برخلاف آنچه شاید برخی تصور کنند، از اینکه دیگران فعالیت کنند ناراحت نمیشویم.
اتفاقاً جامعهای که در آن افراد و مجموعههای بیشتری کار علمی، رسانهای و اجتماعی انجام دهند، جامعهای غنیتر است.
ما همه را دوست داریم.
حتی کسانی را که ما را دوست ندارند.
و شاید یکی از مهمترین نشانههای بلوغ حرفهای همین باشد که بتوانیم بگوییم:
من میتوانم با تو اختلاف داشته باشم، اما برای نابودی تو زندگی نمیکنم.
ما نیز ممکن است با افراد و مجموعههایی اختلاف نظر داشته باشیم؛ اما اختلاف نظر نباید به دشمنی تبدیل شود و دشمنی نباید به نفرت و نفرت نباید به آسیب رساندن به خانواده و زندگی انسانها منجر شود.
اگر کسی با ما رقابت میکند، امیدواریم موفق باشد.
اگر کسی محتوای بهتری تولید میکند، امیدواریم بیشتر دیده شود.
اگر کسی جایگاه بهتری در گوگل به دست میآورد، مبارکش باشد.
ما برای موفقیت دیگران آرزوی شکست نمیکنیم.
چون باور داریم موفقیت واقعی زمانی ارزشمند است که برای رسیدن به آن مجبور نباشیم دیگری را نابود کنیم.
این نوشته از روی حدس و گمان نیست
این نکته را نیز باید روشن گفت:
این نوشته حاصل یک برداشت لحظهای یا حدس و گمان نیست.
وقتی درباره یک مسئله اجتماعی، رسانهای یا حرفهای سخن میگوییم، پشت آن مجموعهای از تجربهها، مشاهدات، مستندات و اتفاقاتی قرار دارد که در طول زمان شکل گرفتهاند.
با این حال، هدف این نوشته نیز محکوم کردن یک انسان یا تحریک دیگران علیه او نیست.
هدف، توقف یک چرخه است.
چرخهای که اگر ادامه پیدا کند، ممکن است پیش از آنکه به رقیب آسیب بزند، به خود فرد، خانواده او و آرامش زندگیاش آسیب بزند.
ما ترجیح میدهیم پیش از رسیدن چنین شرایطی، یک بار دیگر دعوت به آرامش کنیم.
هنوز هم دیر نشده است
اگر کسی سالها برای شکست دادن ما وقت گذاشته، شاید هنوز هم دیر نشده باشد.
میتواند مسیرش را تغییر دهد.
میتواند به جای ما، خودش را تحلیل کند.
به جای بررسی دائمی فعالیت ما، برنامه خودش را بررسی کند.
به جای مقایسه دائمی، هویت حرفهای مستقل خود را بسازد.
به جای جنگ، رقابت سالم را انتخاب کند.
به جای خشم، گفتوگو را انتخاب کند.
و اگر احساس میکند خشم، حسادت، مقایسه، احساس شکست یا فشار رقابت بر زندگی شخصی و خانوادگیاش اثر گذاشته است، کمک حرفهای بگیرد.
این کار نه شکست است و نه عقبنشینی.
گاهی بزرگترین پیروزی انسان، پیروزی بر همان چیزی است که سالها آرامش او را گرفته است.
سخن پایانی
ما نه آمدهایم کسی را حذف کنیم و نه قرار است زندگی خود را صرف مقابله با دیگران کنیم.
ما مسیر خودمان را داریم.
برنامه داریم.
استراتژی داریم.
کار علمی، رسانهای و میدانی داریم.
و مهمتر از همه، به مسیری که انتخاب کردهایم اطمینان داریم.
بنابراین نیازی نمیبینیم برای اثبات خودمان، دیگری را تخریب کنیم.
همدیگر را دوست بداریم.
دشمنیها را کنار بگذاریم.
اجازه بدهیم هرکس مسیر خودش را بسازد.
اگر روزی طرف مقابل ما به آرامش نیاز داشته باشد، تا جایی که از دست ما برآید، برای آرامش او و خانوادهاش دریغ نخواهیم کرد.
چون ما معتقدیم پشت هر رقابت، پیش از آنکه یک «رقیب» وجود داشته باشد، یک انسان وجود دارد.
و هیچ رتبهای در گوگل، هیچ جایگاه رسانهای، هیچ برند و هیچ رقابتی، ارزش آن را ندارد که یک انسان آرامش خود، خانواده خود و زندگی خود را از دست بدهد.
رقابت کنیم؛ اما زندگی یکدیگر را خراب نکنیم.
بهتر شویم؛ نه اینکه دیگری را بدتر کنیم.
بسازیم؛ نه اینکه ویران کنیم.
و شاید این، سالمترین شکل رقابت حرفهای باشد.
*به قلم جواد طلسچی یکتا – مددکار اجتماعی
