
در میان غوغای اخبار و هراسهای روزمره، سوالی در ذهن هر یک از ما ریشه دوانده: آیا روزی خواهیم دید که آرامش، آن رنگ زیبای زندگی، بار دیگر به هستیمان بازگردد؟ آیا این غبار جنگ و خونریزی ابدی خواهد بود؟
زندگی، این هدیه ارزشمند، در سایه جنگ معنایش را در هالهای از ابهام گویی از دست داده است. هر روز با اخبار ناگوار از مناطق دور و نزدیک مواجهایم، و هرگز نمیدانیم فردا را خواهیم دید یا نه. این داستان زندگی در زمان جنگ است؛ داستان ترس، فقدان، و امیدهای بر باد رفته.
در حالی که برخی، با انگیزههایی نهفته، دامن به این آتش میزنند و به تداوم جنگ فتوا میدهند، گروهی دیگر با قلبی آکنده از اندوه، ویرانیها را نظاره میکنند و برای پایان این فاجعه دعا میکنند. حتی قدرتهای جهانی نیز در این میان، با رویکردهای گوناگون، به دنبال راهی برای پایان دادن به این بحران هستند، اما هیچکدام نمیتوانند درد و رنج کسانی را که در قلب جنگ زندگی میکنند، درک کنند.
چه کسی میتواند خود را جای آن کودک بیگناهی بگذارد که در میان آوارها به دنبال مادرش میگردد؟ چه کسی میتواند غم از دست دادن عزیزان، نابودی خانهها، و از دست رفتن تمام داشتهها را لمس کند؟
شاید روزی انسانها به این حقیقت پی ببرند که جنگ، نه تنها راهی به سوی آرزوها نیست، بلکه مانعی است بر سر راه رسیدن به آنها. جنگ، محیط زیست را نابود میکند، کودکان و زنان را به خاک و خون میکشاند، و امید به آینده را در دلها خاموش میسازد. جنگ، هیچگاه پاسخگوی نیازهای انسانی نبوده و هرگز نخواهد بود.
اما در میان این تاریکی، کورسویی از امید وجود دارد. امیدی به اینکه انسانها، با درک عمیقتر از ارزش زندگی و اهمیت صلح، راهی برای پایان دادن به این چرخه معیوب پیدا کنند. امیدی به اینکه روزی شاهد جهانی باشیم که در آن، جای جنگ، گفتگو و همکاری باشد؛ جهانی که در آن، کودکان در امنیت و آرامش بازی کنند و بزرگسالان با خیال آسوده به دنبال ساختن آیندهای بهتر باشند.
زندگی، با وجود تمام سختیها و فراز و نشیبها، همچنان ارزشمند است. و ما باید با تمام توان، برای حفظ آن و برای ساختن جهانی صلحآمیزتر تلاش کنیم.
به قلم یلدا بت دوار – روانشناس