تبلور رویکردهای نوین در مددکاری اجتماعی جهان؛ بازخوانی دستاوردهای ECSWR 2026
پایگاه خبری مددکار نیوز: مددکاری اجتماعی در مقطع کنونی با پیچیدگیهای بیسابقهای روبهرو است. بحرانهای جهانی، جنگها، فرسایش پایههای دموکراسی و شکافهای عمیق طبقاتی، کارآمدی ابزارهای سنتی این حرفه را زیر سؤال بردهاند.
آخرین مباحثات علمی در جامعه بینالمللی، به ویژه تحلیلهای منبعث از کنفرانس تحقیقات مددکاری اجتماعی اروپایی (ECSWR 2026)، نشان میدهند که زمان اصلاحات سطحی به پایان رسیده است.
امروزه حرفه مددکاری اجتماعی نیازمند یک انقلاب پارادایمی است؛ انقلابی که از مسیر «امید انتقادی»، «استعمارزدایی از دانش» و «رویکردهای تحلیلی تاریخی» میگذرد.
در این مقاله تخصصی، به تبیین و کالبدشکافی دو محور کلیدی و نوین میپردازیم که خطمشی آینده این حرفه را در سطح جهانی ترسیم میکنند.
امید انتقادی (Critical Hope) و استعمارزدایی از دانش؛ عبور از رویکردهای پدرسالارانه
یکی از پویاترین مباحث مطرح شده در نشستهای اخیر، نقد صریح ابزارهای سنتی و پدرسالارانه (Paternalistic) در مداخلههای اجتماعی است.
اندیشمندان برجسته جهان هشدار میدهند که بسیاری از متدولوژیهای کنونی مددکاری اجتماعی، خود متولدِ همان ساختارهای نابرابری هستند که مراجعان را به حاشیه راندهاند.
عدالت معرفتی (Epistemic Justice) چیست؟
عدالت معرفتی به این معناست که ما بپذیریم دانشِ تولیدشده در کشورهای توسعهیافته و غربی، تنها نسخه شفابخش برای تمام جوامع نیست.
استعمارزدایی از دانش یعنی به رسمیت شناختن تجارب زیسته، بومی و محلی جامعه هدف. مددکاری اجتماعی نوظهور، به دنبال تنوع هستیشناختی (Ontological Pluralism) است؛ یعنی پذیرش این واقعیت که راههای متعددی برای فهم رنج، بهزیستی و توسعه اجتماعی وجود دارد.
از «امید واهی» تا «امید انتقادی»
امید انتقادی دلالت بر این دارد که مددکار اجتماعی، بدون نادیده گرفتن تلخیِ واقعیتهای ساختاری (مانند فقر سیستماتیک)، پتانسیلهای تغییر را در لایههای زیرین جامعه جستجو کند.
این رویکرد در تضاد با تفکر نئولیبرالی است که همه چیز را به مثبتاندیشی فردی تقلیل میدهد.
- مؤلفههای اصلی امید انتقادی در مداخلات نوین:
- آگاهیبخشی نسبت به ریشههای سیاسی و اقتصادی محرومیت.
- جایگزینی مدلهای خیریهای با حکمرانی جامعهمحور.
- تمرکز بر ظرفیتهای جمعی محلی به جای تکیه بر منابع دولتی یا بیرونیِ صرف.
بازگشت به روشهای تحلیلی تاریخی و تطبیقی؛ فراتر رفتن از روایتهای فردی
یکی دیگر از چرخشهای استراتژیک در متدولوژی و روششناسی مددکاری اجتماعی، بازتعریف رابطه میان «فرد» و «بستر کلان تاریخی» است.
در طول دهههای گذشته، تحت تأثیر رویکردهای خُرد و روانشناختی، تمرکز شدیدی بر روایتهای انفرادی مراجعان (Individual Narratives) وجود داشت. اگرچه شنیدن صدای مراجع حیاتی است، اما اکتفا به آن، ساختارهای کلان بازتولیدکننده فقر را پنهان میسازد.
[روایت فردی مراجع] ── (ادغام در بسترهای کلان تاریخی) ──> [کشف فرآیندهای مشترک قدرت، رنج و همبستگی]تحلیل تطبیقی و کشف فرآیندهای مشترک رنج
در بیانیههای روششناختی ECSWR 2026 تاکید شده است که برای درک عمیق پیوندهای محرومیت، مددکاران و پژوهشگران باید به سمت روشهای تحلیلی تاریخی و تطبیقی حرکت کنند. این بازگشت متدولوژیک به سه دلیل اهمیت دارد:
- فهم ریشهای فرآیندهای قدرت: مشکلات امروز یک محله حاشیهنشین یا یک گروه آسیبپذیر، مجزا از تاریخچه طرد اجتماعی، مهاجرتها و سیاستهای اقتصادی گذشته نیست.
- کشف همبستگیهای پنهان: تحلیل تاریخی به مددکاران کمک میکند تا دریابند چگونه گروههای مختلف اجتماعی، علیرغم تفاوتهای ظاهری، در رنج ناشی از ساختارهای نابرابر شریک هستند.
- طراحی مداخلات پایدار: مداخلهای که ریشه در شناخت تاریخی جامعه نداشته باشد، به یک مسکن موقتی تبدیل خواهد شد.
جدول مقایسهای: پارادایم سنتی در برابر پارادایم نوین مددکاری اجتماعی (بر اساس دستاوردهای ۲۰۲۶)
| شاخص ارزیابی | پارادایم سنتی و کلاسیک | پارادایم نوین و ساختارگرا (رویکرد ۲۰۲۶) |
| تمرکز اصلی مداخله | تغییر رفتارهای فردی و انطباق با سیستم | تغییرات ساختاری، میانجیگری ساختاری و توانمندسازی محلهمحور |
| منبع تولید دانش | نظریههای غربی و ساختارهای آکادمیک متمرکز | عدالت معرفتی، دانش بومی و تجارب زیسته محلی |
| نگاه به مراجع | مددجو به عنوان کیسِ واجد شرایط دریافت خدمات | شهروند صاحب حق و عامل تغییر در حکمرانی جامعهمحور |
| روششناسی پژوهش | تحلیلهای مقطعی، خُرد و روانشناختی | تحلیلهای تاریخی، تطبیقی و کلنگر (Macro-Historical) |
| مدل حمایتی | نگاه رفاهیِ سنتی و مبتنی بر مدلهای خیریهای | مدل حقوقبنا (Rights-based) و تقویت تابآوری سیستماتیک |
نتیجهگیری و افقهای پیشرو
تأکید کنفرانسها و نشستهای بینالمللی اخیر بر مفاهیمی چون استعمارزدایی از دانش و تحلیلهای تاریخی، یک پیام واحد برای جامعه مددکاری اجتماعی دارد: حرفه مددکاری اجتماعی باید هویت مطالبهگر، کلنگر و عدالتخواه خود را بازستاند.
صرفِ پر کردن فرمهای سازمانی، بوروکراسی فرساینده و تمرکز بر مقصر دانستن فرد برای شکستهایش، با روح مددکاری اجتماعی مدرن در تضاد است.
متخصصان این حوزه، به ویژه نسل جدید پژوهشگران و مدیران، باید با اتکا به «امید انتقادی»، بسترهای لازم را برای تحقق عدالت معرفتی و توسعه الگوهای میانجیگری ساختاری فراهم کنند تا بتوان در برابر بحرانهای کلان معاصر، پاسخی شایسته و پایدار ارائه داد.
