مددکار اجتماعی ایرانی و رؤیای توانمندسازی
بین آوارگی واقعیت و پرواز امید

مددکار اجتماعی ایرانی و رؤیای توانمندسازی
بین آوارگی واقعیت و پرواز امید
نگار کریمی – مددکار اجتماعی
نمیدانم، شاید این حرفها برای بعضیها تکراری باشد، شاید هم از آن دست حرفهایی که گفتنش راحت است و عمل کردنش سخت. اما وقتی میبینم چگونه جامعه ما با چنگ و دندان خودش را به یک لبه پرتگاه اقتصادی چسبانده و هر لحظه بیم عمیقتر شدن فاصلهها میرود، دلم نمیتواند سکوت کند. من به عنوان یک مددکار اجتماعی، بارها و بارها با چهرههایی روبرو شدهام که فقر، نه تنها معیشت، که حتی امید را از چشمانشان ربوده است. و اینجا است که پرسشهای شما در ذهنم فریاد میکشد و نیازمند یک پاسخ صادقانه و بیپرده میشوم.
چه کسی را خدمت میکنیم؟ سؤال تلخ و ضروری
بگذارید رُک و پوستکنده بگویم: رسالت ما مددکاران اجتماعی، بدون هیچ اما و اگری، خدمت به اقشار آسیبپذیر و نیازمند جامعه است. این، الفبای حرفه ماست. هر مددکاری که این را فراموش کند یا آن را به کناری نهد، از مسیر اصلی خودش خارج شده است. وقتی در مورد قشر متمول صحبت میکنیم، واقعیت این است که این قشر، به ندرت نیازمند خدمات مددکاری اجتماعی به معنای رایج کلمه است. آنها اگر هم به مشاور یا متخصص نیاز داشته باشند، عمدتاً در بخش خصوصی و با منابع مالی شخصی خود، این خدمات را دریافت میکنند.
اما آیا همه ما در ایران، به این رسالت پایبندیم؟ اینجا جایی است که واقعیت کمی پیچیده میشود. در تئوری بله، کارهای ما عمدتاً در کمیته امداد، بهزیستی، بیمارستانها و NGOهایی تعریف شده که با فقر، اعتیاد، معلولیت و انواع آسیبهای اجتماعی دست و پنجه نرم میکنند. اما محدودیت منابع، حجم بالای مراجعین، بوروکراسی آزاردهنده و گاهی فقدان آموزشهای تخصصی لازم، باعث میشود که کیفیت این خدمات همیشه به ایدهآلها نرسد. چقدر از ما واقعاً میتوانیم در زندگی یک خانواده فقیر، تغییر بنیادین ایجاد کنیم، نه صرفاً مرحمی موقت باشیم؟ این سوالی است که هر شب باید با آن در خلوت خودمان کشتی بگیریم.
مددکاری اجتماعی در خلأ؟ نه، در قلب جامعهای بیمار
اینکه خدمات مددکاری اجتماعی باید متناسب با وضعیت کلی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه باشد، برای من یک اصل بدیهی و غیرقابل انکار است. مگر میشود جامعهای درگیر تورم افسارگسیخته، بیکاری جوانان، تحریمهای فلجکننده و بحرانهای محیط زیستی باشد و منِ مددکار اجتماعی، با روشهای کهنه و غربی که در کتابها خواندهام، به جنگ این معضلات بروم؟ این تناسب نه تنها یک ضرورت که یک مسئولیت اخلاقی است.
واقعیت تلخ این است که گاهی احساس میکنم ما در یک تونل تاریک هستیم. روشهای قدیمی دیگر جواب نمیدهند. وقتی تحریمها حتی دارو را هم نشانه میروند، وقتی کارگری که امروز سر کار است، نمیداند فردا حقوقش را میگیرد یا نه، وقتی امید به آینده در چشمان جوانان رو به خاموشی است، آیا من میتوانم فقط با “رویکرد حل مسئله” یا “رویکرد مددکاری موردی” به آنها امید دهم؟ نه، نمیتوانم. نیاز به رویکردهایی بومی، خلاقانه و جسورانه داریم که ریشههای مشکلات را نشانه بگیرد. اینکه چقدر از ما واقعاً توانستهایم این تطابق را ایجاد کنیم، جای بحث بسیار دارد. اما این را با قاطعیت میگویم که بخش عظیمی از جامعه مددکاری ما، با تمام وجود از وضعیت غیرعادی جامعه آگاه است و هر روز با تلخیهای آن روبروست.
معجزه کارآفرینی: رؤیایی که خاک میخورد
اینجا، همان نقطهای است که بیش از همه چیز قلبم فشرده میشود. آیا ما مددکاران اجتماعی ایران، حرکت مبتکرانهای برای فقرزدایی و ایدهپردازی شغلی داشتهایم؟ راستش را بخواهید، ناگفتههای بسیاری اینجا وجود دارد.
در کشورهای توسعهیافته، مددکاری اجتماعی نقش کلیدی در “کارآفرینی اجتماعی” ایفا میکند. آنها تسهیلگرند؛ افراد را آموزش میدهند، به آنها وامهای خرد میدهند، در بازاریابی کمکشان میکنند و از کسبوکارهای اجتماعی حمایت میکنند.
اما در ایران، این بخش از مددکاری اجتماعی ما، آنچنان که باید، شکوفا نشده است. چرا؟ دلایل متعددی دارد:
- آموزش ناکافی: در دانشگاهها، کمتر به ما “کارآفرینی اجتماعی”، “مدیریت کسبوکارهای کوچک” یا “جذب سرمایه” آموزش دادهاند. ما بیشتر با رویکردهای درمانی و مشاورهای آشنا هستیم.
- نبود زیرساختها: برای کارآفرینی اجتماعی، به یک اکوسیستم حمایتی قوی نیاز داریم: دسترسی به منابع مالی خرد، بازارهای فروش، حمایتهای قانونی و مشاوران خبره. این زیرساختها به شدت ضعیف است.
- نگاه سنتی: گاهی اوقات، حتی در خود سازمانها، نگاه به مددکاری اجتماعی هنوز هم بیش از حد به سمت “کمکهای موردی” و “پرداخت مستمری” است تا توانمندسازی پایدار.
البته، نمیخواهم زحمات همکارانم را نادیده بگیرم. بودهاند مددکارانی که با عشق و علاقه شخصی، توانستهاند برای چند زن سرپرست خانوار، چند فرد معتاد بهبود یافته، یا چند جوان بیکار، فرصت شغلی کوچکی ایجاد کنند.
اینها قهرمانان واقعی هستند. اما اینها متأسفانه چشمههای کوچک و پراکندهای هستند، نه یک رودخانه خروشان. ما نیاز به یک طرح ملی و جامع داریم که مددکاران اجتماعی به عنوان پیشروان آن، با آموزش و ابزار کافی، بتوانند در این حوزه ورود جدی کنند.
از وابستگی به دولت تا خلق منابع جدید: رؤیای استقلال حرفهای
این سوال آخر، شاهکلید بحث است. آیا مددکاری اجتماعی یک حرفه وابسته به دولت است؟ متاسفانه در ایران، عمده فعالیتها و منابع مالی ما وابسته به نهادهای دولتی است و این یک واقعیت غیرقابل انکار است.
این وابستگی، هرچند که در ابتدا برای حفظ حداقل خدمات ضروری بود، اما اکنون به یک مانع جدی برای رشد و خلاقیت حرفه ما تبدیل شده است.
من معتقدم که مددکاری اجتماعی ایران، باید و میتواند فراتر از این باشد. ما نباید فقط سهممان را از بودجههای دولتی بگیریم و منتظر بمانیم. پتانسیل ما برای خلق منابع جدید، یک پتانسیل عظیم و بالقوه است:
- جذب مشارکتهای مردمی و خیرین: جامعه ایران، جامعهای خیر و نیکوکار است. مددکاران اجتماعی میتوانند با تعریف پروژههای مشخص و شفاف، اعتماد عمومی را جلب کنند و مشارکتهای مالی و غیرمالی مردمی را به سمت توانمندسازی واقعی هدایت کنند.
- راهاندازی کسبوکارهای اجتماعی: خود مددکاران میتوانند با تاسیس شرکتها یا تعاونیهای اجتماعی، خدماتی (مانند آموزش مهارتهای شغلی، مشاوره تخصصی، ایجاد مارکتپلیس برای محصولات گروههای آسیبپذیر) را ارائه دهند و از سود آن برای گسترش فعالیتهای اجتماعی خود استفاده کنند.
- همکاری با بخش خصوصی (CSR): بسیاری از شرکتهای بزرگ، در قالب مسئولیت اجتماعی بنگاهها (CSR) مایل به مشارکت در طرحهای اجتماعی هستند. مددکاران میتوانند با شناسایی نیازها و ارائه طرحهای عملی، این شرکتها را جذب کنند.
- مددکاری اجتماعی خصوصی: توسعه خدمات مددکاری اجتماعی در بخش خصوصی، به خصوص در حوزههایی مانند مشاوره خانواده، مشاوره شغلی و مددکاری سلامت، میتواند منابعی را ایجاد کند و بخشی از بار دولت را نیز کاهش دهد.
نوع نگاه من به عنوان یک مددکار اجتماعی ایرانی
من نمیتوانم بنشینم و بگویم که همه چیز خوب است یا اینکه ما هیچ قصوری نداریم. من به وضعیت موجود کشور آگاهام، دردهایش را حس میکنم و میدانم که زخمهای عمیقی بر پیکرش نشسته است. اما در عین حال، من ایمان دارم به تواناییهای حرفه خودم و به روحیه بلند مردم این سرزمین. من معتقدم که مددکاری اجتماعی ایران، با بازنگری جدی در آموزشها، با جسارت در خلق و اجرای طرحهای نوآورانه در حوزه کارآفرینی اجتماعی، با استقلال عمل بیشتر از منابع دولتی و با جلب مشارکتهای بیشمار مردمی، میتواند به یک نیروی پیشران قدرتمند برای فقرزدایی و توانمندسازی واقعی جامعه تبدیل شود. ما نباید منتظر معجزه باشیم؛ ما خودمان باید این معجزه را بسازیم، پله پله و آجر به آجر، با تمام توان و عشق. این یک آرزو نیست، یک ضرورت است، یک رسالت حرفهای و اخلاقی.