مددکاری اجتماعی در ایران: از شعار تا عمل، زخمی بر پیکره امید
مددکاری اجتماعی در ایران: از شعار تا عمل، زخمی بر پیکره امید

سالهاست که در ایران، شاهد تکرار مکرر شعارهایی نظیر افزایش سرمایه اجتماعی، رشد مهربانی، توسعه انسانی، تقویت تابآوری و ارتقاء انسجام اجتماعی هستیم. شعارهایی که در عین زیبایی و ضرورت، اغلب به تحقق عملی نرسیدهاند و در بستری از تکرار و ظاهرسازی، رنگ باختهاند. در حالی که منابع ارزشمندی صرف برگزاری همایشها و کنفرانسهای پرهزینه داخلی و خارجی میشود، طرحهای اجتماعی به درستی اجرا نمیشوند و به تولید مستندات و عکس و ویدئو محدود میگردند.
واقعیت تلخ مدیریت و اجرا
متاسفانه، سیستم اداری-سازمانی کشور در بسیاری از موارد، به جای تمرکز بر کیفیت و تاثیرگذاری، به حفظ ساختار قدرت و منافع شخصی میپردازد.
روسای ادارات، به جای تلاش برای اجرای طرحهای مفید، صرفاً به ارسال تصاویر و ویدئوهای نمایشی به سطوح بالاتر اکتفا میکنند و شایستهسالاری و بهرهگیری از ظرفیتهای واقعی جامعه را نادیده میگیرند. این در حالی است که رهنمودهای دغدغهمندانه رهبر معظم انقلاب و رئیس جمهور، همواره بر ضرورت راستی و درستی در اجرا تاکید داشتهاند.
متاسفانه، در سالهای اخیر شاهد توزیع پروژهها و فرصتها بر اساس روابط شخصی و سیاسی بودهایم، نه بر اساس شایستگی و نیاز واقعی جامعه.
تغییر دولتها نیز تنها منجر به جابجایی افراد و ساختارها بر اساس گرایشهای سیاسی شده است، بدون آنکه تحول بنیادی در سیستم مدیریتی ایجاد شود.
معاونتها و ادارات کل، شاهد چرخشی مداوم در بین ۱۰ تا ۱۵ نفر هستند، بدون اینکه نیروی جدیدی وارد سیستم شود و یا تغییر مثبتی در عملکرد حاصل گردد.
مددکاران اجتماعی: پیشگامان خدمت، فراموششده در نظام
در این میان، مددکاران اجتماعی به عنوان خط مقدم خدمت به جامعه، بیشترین آسیب را دیدهاند.
این قشر زحمتکش، با وجود تحمل سختیها و چالشهای فراوان، اغلب مورد بیتوجهی قرار میگیرند. حتی در روز مددکار، روزی که باید از تلاشهای بیوقفه آنها قدردانی شود، تقدیر از مددکاران به یک تقدیرنامه کوچک و بیارزش محدود میشود. (آنهم به شکل گزینشی نه برای همه مددکاران زحمتکش جامعه)
مددکاران اجتماعی، افرادی متعهد، متخصص و دغدغهمند هستند که با هدف کمک به افراد آسیبدیده و بهبود شرایط زندگی آنها فعالیت میکنند. اما متاسفانه، سیستم سازمانی کشور، به جای حمایت از این قشر، با ایجاد موانع و محدودیتهای غیرضروری، کار آنها را دشوارتر میکند.
سازمانهای اجتماعی: در آستانه ناکارآمدی
سازمانهای اجتماعی نیز از این بیتوجهی و ناکارآمدی بینصیب نماندهاند.
بسیاری از این سازمانها، با کمبود منابع مالی، انسانی و تخصصی مواجه هستند و قادر به ارائه خدمات باکیفیت به جامعه نیستند.
همچنین، عدم هماهنگی و همکاری بین سازمانهای مختلف، باعث موازیکاری و اتلاف منابع میشود.
راهکارها و پیشنهادات
برای تغییر این وضعیت و تحقق واقعی شعارهای توسعه اجتماعی، لازم است اقدامات زیر انجام شود:
- تغییر نگرش در مدیریت: تمرکز بر کیفیت و تاثیرگذاری به جای حفظ ساختار قدرت و منافع شخصی.
- شایستهسالاری: انتخاب مدیران و کارشناسان بر اساس شایستگی و تخصص، نه بر اساس روابط سیاسی.
- شفافیت و پاسخگویی: ایجاد شفافیت در فرآیندهای تصمیمگیری و اجرای طرحها و پاسخگو بودن مدیران در برابر نتایج عملکردشان.
- حمایت از مددکاران اجتماعی: افزایش حقوق و مزایای مددکاران، فراهم کردن آموزشهای تخصصی و ارتقاء جایگاه اجتماعی آنها.
- تقویت سازمانهای اجتماعی: افزایش بودجه و منابع سازمانهای اجتماعی، بهبود هماهنگی و همکاری بین آنها و تسهیل مشارکت مردم در فعالیتهای اجتماعی.
- ارزیابی دقیق و مستمر طرحها: انجام ارزیابی دقیق و مستمر از طرحهای اجتماعی و اصلاح آنها بر اساس نتایج به دست آمده.
- توسعه فرهنگ نوآوری: تشویق به ارائه ایدههای نو و خلاقانه در حوزه مددکاری اجتماعی و توسعه اجتماعی و حمایت از طرحهای نوآورانه.
نتیجهگیری
مددکاری اجتماعی و سازمانهای اجتماعی، نقش حیاتی در ارتقاء سلامت و رفاه جامعه ایفا میکنند. اما تا زمانی که شعارها جایگزین عمل نشوند و مشکلات ساختاری و مدیریتی برطرف نگردند، شاهد تداوم این وضعیت نامطلوب خواهیم بود.
امید است با اتخاذ رویکردی عملی و مبتنی بر شایستهسالاری، بتوانیم گامی موثر در جهت تحقق واقعی اهداف توسعه اجتماعی برداریم و آیندهای روشنتر برای جامعه ایران رقم بزنیم.
