بیگانگی مراکز مشاوره با مددکاری اجتماعی: واکاوی یک خلاء استراتژیک در سلامت روان
چرا مراکز مشاوره روانشناختی با مددکاری اجتماعی، که ستون فقرات و پیونددهنده فرد به جامعه است، بیگانه شدهاند؟

فهرست عناوین مطلب
- بیگانگی مراکز مشاوره با مددکاری اجتماعی: واکاوی یک خلاء استراتژیک در سلامت روان
- مددکاری اجتماعی؛ حلقه مفقوده در زنجیره درمان
- چرا این بیگانگی شکل گرفته است؟ (ریشههای چالش)
- الف) غلبه نگاه کلینیکال و پزشکیمحور
- ب) عدم آگاهی مدیران از نقش راهبردی مددکار
- ج) مسائل اقتصادی و بیمهای
- مدیریت راهبردی مرکز مشاوره منهای مددکاری؛ ممکن یا غیرممکن؟
- نقش مددکار در هدایت راهبردی:
- پیامدهای حذف مددکاری از مراکز مشاوره
- راهکار: بازگشت به الگوی تیمهای چندتخصصی
- وظایف پیشنهادی برای احیای نقش مددکار:
- نتیجهگیری
بیگانگی مراکز مشاوره با مددکاری اجتماعی: واکاوی یک خلاء استراتژیک در سلامت روان
در جهان امروز، سلامت روان دیگر تنها در گرو فعل و انفعالات شیمیایی مغز یا گرههای ناخودآگاه فردی نیست.
انسان موجودی است که در شبکه پیچیدهای از روابط اجتماعی، شرایط اقتصادی و بسترهای فرهنگی زیست میکند.
با این حال، پرسشی بنیادین ذهن متخصصان دلسوز را به خود مشغول کرده است: چرا مراکز مشاوره روانشناختی با مددکاری اجتماعی، که ستون فقرات و پیونددهنده فرد به جامعه است، بیگانه شدهاند؟
این مقاله به بررسی علل این گسست و اثبات این فرضیه میپردازد که مدیریت و هدایت راهبردی یک مرکز مشاوره بدون حضور فعال مددکاری اجتماعی، نه تنها ناقص، بلکه در بلندمدت ناکارآمد است.
مددکاری اجتماعی؛ حلقه مفقوده در زنجیره درمان
روانشناسی به طور سنتی بر «فرد» و دنیای درونی او تمرکز دارد. اما مددکاری اجتماعی با شعار «فرد در موقعیت»، نگاهی کلنگر (Holistic) دارد. بیگانگی مراکز مشاوره با این حوزه باعث شده است که درمانها در محیطی ایزوله و آزمایشگاهی صورت گیرند.
زمانی که مراجع از اتاق مشاوره خارج میشود، با همان فقر، همان ساختار خانواده متزلزل و همان تبعیضهای اجتماعی روبروست که او را به سمت اختلال سوق دادهاند. بدون مددکار، روانشناس تنها به مداوای زخم میپردازد، بدون آنکه خار را از پای مراجع بیرون بکشد.
چرا این بیگانگی شکل گرفته است؟ (ریشههای چالش)
الف) غلبه نگاه کلینیکال و پزشکیمحور
بسیاری از مراکز مشاوره تحت تأثیر مدل پزشکی (Medical Model) هستند که بر تشخیص و درمان اختلال تمرکز دارد. در این نگاه، «بیمار» دیده میشود نه «عضو یک جامعه». مددکاری اجتماعی که بر تغییرات ساختاری و حمایتی تأکید دارد، در این مدلِ سودمحور و دارومحور، اغلب نادیده گرفته میشود.
ب) عدم آگاهی مدیران از نقش راهبردی مددکار
مدیریت در بسیاری از مراکز مشاوره، صرفاً به مدیریت نوبتدهی و فضای فیزیکی تقلیل یافته است. مدیرانِ بیگانه با مددکاری، نمیدانند که مددکار اجتماعی میتواند «مدیر مورد» (Case Manager) باشد؛ کسی که تمام ابعاد زندگی مراجع را رصد کرده و استراتژی درمان را با واقعیتهای بیرونی تطبیق میدهد.
ج) مسائل اقتصادی و بیمهای
تعرفههای خدمات روانشناختی معمولاً برای جلسات ۴۵ دقیقهای گفتگو تعریف شدهاند.
خدمات مددکاری که شامل بازدید در منزل، پیگیری امور قانونی، شغلی و ارتباط با نهادهای حمایتی است، در نظام پرداختی مراکز مشاوره جایگاه تعریفشدهای ندارند. همین امر باعث شده مراکز به سمت خدمات «اتاقمحور» حرکت کنند تا خدمات «جامعهمحور».
مدیریت راهبردی مرکز مشاوره منهای مددکاری؛ ممکن یا غیرممکن؟
پاسخ کوتاه، خیر است. مدیریت راهبردی (Strategic Management) یعنی بهرهگیری از تمامی منابع برای رسیدن به بهترین خروجی.
مرکز مشاورهای که مددکار ندارد، مانند بیمارستانی است که بخش پیگیری پس از عمل ندارد.
نقش مددکار در هدایت راهبردی:
- ارزیابی محیطی: مددکار اطلاعاتی از بافت محلی، آسیبهای منطقه و فرصتهای محیطی به مدیریت میدهد که در تدوین برنامههای پیشگیرانه حیاتی است.
- تسهیلگری و شبکه سازی: مددکار مرکز را به سازمانهای بهزیستی، خیریهها، دادگاهها و مدارس متصل میکند. این شبکهسازی، برند و اعتبار مرکز را از یک مطب ساده به یک «قطب اجتماعی» ارتقا میدهد.
- کاهش نرخ ریزش مراجعان: بسیاری از مراجعان به دلیل مشکلات مالی یا خانوادگی درمان را رها میکنند. مددکار با مداخله در این بحرانها، استمرار درمان را تضمین میکند.
پیامدهای حذف مددکاری از مراکز مشاوره
وقتی مددکاری اجتماعی را از ستون فقرات مراکز مشاوره حذف میکنیم، با پدیدههای زیر روبرو میشویم:
- بازگشت مکرر علائم (Relapse): چون محیط زندگی مراجع تغییری نکرده، فرد دوباره به وضعیت قبل برمیگردد.
- درمانهای انتزاعی: توصیههای روانشناختی که با سفره و معیشت مراجع همخوانی ندارد.
- انزوای مراکز: تبدیل شدن مراکز مشاوره به جزایری جدا افتاده که هیچ پیوندی با دردهای واقعی کف خیابان ندارند.
راهکار: بازگشت به الگوی تیمهای چندتخصصی
برای حل این بحران، مراکز مشاوره باید از مدل تکنفره به سمت تیمهای سلامت روان حرکت کنند.
در این تیم، مددکار اجتماعی نه به عنوان یک اپراتور، بلکه به عنوان «مهندس اجتماعی» و «ناظر بر فرایند زیستمحیطی مراجع» عمل میکند.
وظایف پیشنهادی برای احیای نقش مددکار:
- حضور در جلسات پذیرش اولیه برای ارزیابی وضعیت اجتماعی.
- انجام بازدیدهای منزل در موارد حاد (مانند کودکآزاری یا اعتیاد).
- برگزاری کارگاههای مهارتافزایی شغلی و اجتماعی برای مراجعان.
- مشاوره به مدیریت مرکز برای شناسایی بازارهای هدف و نیازهای واقعی جامعه.
نتیجهگیری
بیگانگی مراکز مشاوره با مددکاری اجتماعی، محصول یک نگاه کوتاهمدت و تقلیلگرایانه به سلامت انسان است.
اگر بخواهیم مراکز مشاوره از حالت «بنگاههای اقتصادی کوچک» به «نهادهای تغییردهنده زندگی» تبدیل شوند، باید مددکاری اجتماعی را به جایگاه اصلیاش بازگردانیم.
مدیریت راهبردی یک مرکز بدون حضور کسی که نبض جامعه را در دست دارد (مددکار)، شبیه به رانندگی در شب بدون چراغ پیشانی است؛ شاید حرکت کنیم، اما به مقصد نخواهیم رسید.
وقت آن است که بپذیریم: روانشناسی بدون مددکاری، بالی برای پرواز در فضای واقعی جامعه ندارد.
