پردهای از توهم: چرا سازمانها واقعیت را نادیده میگیرند؟
پایگاه خبری مددکار نیوز: در دنیای مدیریت، گاه گداری با پدیدهای عجیب روبرو میشویم: سازمانها و مدیرانشان از درک واقعیت گریزانند. نه اینکه نتوانند، بلکه به نظر میرسد نمیخواهند که تفاوت بین حقیقت و توهم، بین درست و غلط، و بین صداقت و سودجویی را دریابند.
چگونه یک مدیر کل، در موقعیتی به این مهمی، قادر به تشخیص بازیهای پنهان نیست؟
چگونه نمیبیند که برخی “دوستان” آموزشمحور، صرفاً در پی رصد بودجهها، کسب موقعیت مادی، تبلیغات شخصی و فرصتهای فردی هستند؟
برای این افراد، شخص مدیر کل اهمیت ندارد، بلکه فقط ظرفیتهای مالی و موقعیتی آن سازمان مد نظر است. این دغدغهها نه تازه است و نه نادر. اما چرا در مسند قدرت، این بصیرت کمرنگ میشود؟
دلایل این نابینایی سازمانها و مدیرانشان پیچیده و چندوجهی است:
- اهمال عامدانه: گاهی اوقات، مدیران به عمد چشم بر حقایق میبندند. شاید درگیر معاملات بزرگتری هستند که مسائل به ظاهر کوچک را بیاهمیت جلوه میدهد. شاید حفظ وضع موجود، منافع فردی یا گروهی را تضمین میکند، حتی اگر به قیمت تضعیف سازمان باشد.
- فرسودگی و بیتفاوتی: فشارها و چالشهای مداوم میتواند مدیران را به نقطهای از خستگی و بیتفاوتی برساند که دیگر توان تحلیل عمیق و مقابله با ناهنجاریها را نداشته باشند. در چنین شرایطی، هر راه حلی که اصطکاک کمتری ایجاد کند، ترجیح داده میشود، حتی اگر موقتی و سطحی باشد.
- غرق شدن در شبکه روابط: مدیران ممکن است چنان در شبکهای از روابط شخصی و تعارفات اداری محصور شوند که توانایی قضاوت بیطرفانه را از دست بدهند. تعهدات نانوشته و روابط دوستانه، بر منطق و واقعیت سایه میافکند.
- نابودی امید: در بدترین سناریو، ممکن است کار از کار گذشته باشد. تهدیدهای جدی و مخاطراتی ویرانگر، چنان سازمان را در آستانه سقوط قرار داده باشد که دیگر هیچ تلاشی برای تمیز دادن واقعیت از دروغ، یا درست از غلط، بیمعنا به نظر برسد. وقتی هیچ چیزی تفاوتی نمیکند، چرا باید به دنبال حقیقت بود؟
این پدیده نه تنها به ضرر سازمانهاست، بلکه اعتماد عمومی را نیز تحلیل میبرد. سازمانی که چشم بر واقعیت میبندد، دیر یا زود در توهمات خود غرق شده و به سوی پرتگاه حرکت میکند. بینش حقیقی، شجاعت پذیرش آن، و اقدام بر اساس آن، نه تنها یک فضیلت مدیریتی، بلکه یک ضرورت حیاتی است.
