
وقتی عملکرد سخن میگوید؛ شناخت واقعی از جایگاه حرفهای ما
در حوزههای تخصصی، همیشه میان آنچه یک فرد درباره جایگاه خود میگوید و آنچه جامعه حرفهای، سازمانها و نهادهای تخصصی درباره او میدانند و میپذیرند فاصلهای وجود دارد. این فاصله گاهی آنقدر معنادار میشود که برای شناخت جایگاه واقعی یک فرد، دیگر نیازی به توضیح و ادعا نیست؛ کافی است به سابقه عملکرد، میزان اثرگذاری و حضور او در فرایندهای واقعی حرفهای نگاه کنیم.
این مسئله در حوزههایی مانند مددکاری اجتماعی و تابآوری اهمیت دوچندان دارد؛ زیرا این حوزهها صرفاً عرصه سخنرانی، برگزاری کارگاه، تولید محتوا یا استفاده از ادبیات تخصصی نیستند، بلکه رشتهها و حوزههای حرفهای با دانش، مبانی نظری، اخلاق حرفهای، صلاحیت تخصصی و ساختارهای مشخص علمی و اجرایی هستند.
تخصص، نقطه آغاز یک حرفه است
مددکاری اجتماعی یک حرفه تخصصی است و ورود حرفهای به آن، مبتنی بر آموزش و دانش تخصصی این رشته است. آشنایی با علوم یاورانه، روانشناسی، جامعهشناسی، علوم تربیتی یا سایر رشتههای مرتبط، اگرچه میتواند برای فعالیت میانرشتهای بسیار ارزشمند باشد، اما بهخودیخود فرد را به مددکار اجتماعی تبدیل نمیکند.
همانگونه که یک مددکار اجتماعی میتواند در حوزه روانشناسی مطالعه کند، از یافتههای روانشناختی در فعالیت حرفهای خود بهره ببرد و درباره تابآوری فردی و اجتماعی صاحب دیدگاه باشد، این امر به معنای برخورداری خودکار از صلاحیت حرفهای برای ارائه خدمات روانشناختی نیست.
این رابطه در جهت عکس نیز صادق است.
یک روانشناس میتواند درباره مسائل اجتماعی، آسیبهای اجتماعی، خانواده، تابآوری و حتی مددکاری اجتماعی مطالعه و اظهار نظر کند، اما این موضوع بهخودیخود او را به مددکار اجتماعی تبدیل نمیکند.
البته در ساختارهای سازمانی و بر اساس نیاز، شرح وظایف، مقررات و تشخیص دستگاههای مسئول، ممکن است همکاریهای میانرشتهای یا انتصاب افراد با سوابق متفاوت اتفاق افتاده باشد. بحث حاضر ناظر به این موارد نیست؛ مسئله اصلی، مرز میان همکاری میانرشتهای و ادعای برخورداری از جایگاه یک حرفه تخصصی است.
تابآوری نیز میدان ادعا نیست
تابآوری در سالهای اخیر به یکی از موضوعات مهم در سیاستگذاری اجتماعی، مدیریت بحران، سلامت روان، توسعه اجتماعی و برنامههای جامعهمحور تبدیل شده است.
اما تابآوری نیز مانند هر حوزه تخصصی دیگری، با عنوانسازی و ادعا صاحب اعتبار نمیشود.
اعتبار واقعی در این حوزه از مسیر پژوهش، تولید دانش، آموزش معتبر، تجربه میدانی، مشارکت در برنامههای ملی، همکاری با نهادهای تخصصی، اثرگذاری علمی و اجتماعی و حضور واقعی در فرایندهای سیاستگذاری و تصمیمسازی شکل میگیرد.
به همین دلیل، یکی از مهمترین پرسشها برای ارزیابی جایگاه هر مدعی در یک حوزه تخصصی این نیست که «او درباره خودش چه میگوید؟»؛ بلکه باید پرسید:
دیگران درباره عملکرد او چه میگویند؟
چه سازمانهایی از دانش و تجربه او استفاده کردهاند؟
در چه برنامههای ملی و تخصصی حضور داشته است؟
کدام نهادهای علمی و اجرایی او را بهعنوان صاحبنظر دعوت کردهاند؟
چه اثری در سیاستگذاری، برنامهریزی یا تصمیمسازی داشته است؟
چه میزان دانش قابل ارجاع و ماندگار تولید کرده است؟
و مهمتر از همه، وقتی یک تصمیم مهم در سطح ملی در حال شکلگیری است، آیا از نظر او استفاده شده است؟
پاسخ این پرسشها معمولاً بسیار گویاتر از دهها عنوان و ادعاست.
جایگاه حرفهای را نمیتوان صرفاً اعلام کرد
ممکن است فردی سالها درباره یک موضوع سخن بگوید، برای آن کارگاه برگزار کند، عنوانهای مختلف برای خود انتخاب کند و خود را صاحب جایگاه ویژهای در یک حوزه معرفی کند؛ اما اینها لزوماً به معنای پذیرش آن جایگاه از سوی جامعه تخصصی نیست.
در علوم و حرفهها، اعتبار اجتماعی و حرفهای چیزی نیست که فرد بتواند بهتنهایی برای خود صادر کند.
اعتبار، در یک فرایند اجتماعی و حرفهای ساخته میشود.
دانشگاهها، پژوهشگران، سازمانها، وزارتخانهها، نهادهای تخصصی، متخصصان همرشته و جامعه حرفهای، هر یک بخشی از این فرایند را شکل میدهند.
از همین منظر، گاهی «نادیده گرفته شدن» نیز خود یک داده قابل تأمل است.
اگر فردی مدعی نقشی تعیینکننده در یک حوزه است، اما در تصمیمهای مهم آن حوزه از او نظرخواهی نمیشود، در جلسات تخصصی حضور ندارد، در فرایندهای سیاستگذاری نقشی ندارد و نهادهای اصلی کشور برای تصمیمگیری به سراغ او نمیروند، این وضعیت دستکم یک پرسش جدی ایجاد میکند:
آیا فاصلهای میان تصویری که فرد از جایگاه خود ارائه میکند و جایگاهی که نهادهای تخصصی برای او قائل هستند وجود ندارد؟
پاسخ این پرسش را نه تبلیغات، بلکه واقعیت عملکرد نشان خواهد داد.
شناخت دیگران از ما، مهمتر از تصویری است که از خود میسازیم
در هر حوزهای، دیر یا زود عملکرد افراد توسط دیگران ارزیابی میشود.
سازمانها سوابق را میبینند.
متخصصان محتوای تولیدشده را بررسی میکنند.
دانشجویان کیفیت آموزش را تجربه میکنند.
مخاطبان نحوه ارائه مطالب را میبینند.
و نهادهای تصمیمگیرنده، در نهایت بر اساس شناختی که از افراد به دست آوردهاند تصمیم میگیرند که چه کسی را دعوت کنند، از چه کسی مشورت بگیرند و چه کسی را در یک فرایند تخصصی وارد کنند.
بنابراین، شاید یکی از مهمترین شاخصهای جایگاه واقعی یک فرد این باشد که دیگران بدون آنکه او بخواهد، او را چگونه میشناسند.
این شناخت ممکن است در قالب دعوت به جلسات تخصصی، مشارکت در پروژههای ملی، ارجاع علمی، همکاری سازمانی، استفاده از آثار، حضور در کمیتههای تخصصی یا بهرهگیری از دیدگاههای او در سیاستگذاری خود را نشان دهد.
در مقابل، ممکن است فردی در فضای رسانهای بسیار پررنگ باشد، اما در ساختار واقعی تصمیمسازی حضور معناداری نداشته باشد.
این دو را نباید با یکدیگر اشتباه گرفت.
دیدهشدن با اثرگذاری یکی نیست.
شهرت با اعتبار تخصصی یکی نیست.
تعداد کارگاهها با نقشآفرینی در سیاستگذاری یکی نیست.
و ادعای جایگاه با پذیرش حرفهای آن جایگاه تفاوت دارد.
وقتی عملکرد بهجای ما پاسخ میدهد
در سالهای اخیر، در سطح کلان کشور تحولات مهمی در زمینه سیاستگذاری و برنامهریزی مرتبط با تابآوری در حال شکلگیری بوده و هست.
در چنین شرایطی، یک معیار ساده اما مهم برای سنجش ادعاهای بزرگ وجود دارد:
فرد مدعی در کدام بخش از این فرایند حضور داشته است؟
آیا از او نظر خواسته شده است؟
آیا دیدگاه او در اسناد، برنامهها یا تصمیمهای مهم انعکاس یافته است؟
آیا در جلسات تخصصی مرتبط حضور داشته است؟
آیا سازمانها و نهادهای مسئول او را بهعنوان یک مرجع تخصصی شناختهاند؟
اگر پاسخ این پرسشها منفی باشد، دستکم باید در ادعاهای بزرگ درباره میزان نفوذ، اثرگذاری و جایگاه حرفهای تجدیدنظر کرد.
این سخن به معنای نفی ارزش فعالیتهای فردی نیست؛ بلکه تأکیدی است بر یک اصل ساده:
جایگاه حرفهای را نمیتوان صرفاً با ادعا تعریف کرد؛ جایگاه حرفهای باید در میدان واقعی عمل دیده شود.
و اما مددکاری اجتماعی
ورود افراد غیرمتخصص به حوزههای حرفهای، اگر صرفاً در قالب همکاری علمی و میانرشتهای باشد، میتواند مفید و حتی ضروری باشد.
مشکل از جایی آغاز میشود که همکاری میانرشتهای به جانشینی تخصصی تبدیل شود؛ یعنی فردی بدون برخورداری از آموزش و صلاحیت حرفهای لازم، خود را در جایگاه متخصص یک حرفه معرفی کند یا بخواهد از طریق ارتباطات و مناسبات جانبی، وارد ساختارهای تخصصی آن حرفه شود.
مددکاری اجتماعی ایران دارای تاریخ، ادبیات، دانشگاه، متخصصان، تجربه میدانی و مسائل بومی خاص خود است.
شناخت این حوزه تنها با مطالعه چند متن، حضور در چند جلسه یا برگزاری چند برنامه آموزشی به دست نمیآید.
مددکاری اجتماعی یک جهان حرفهای است؛ جهانی با مسائل، نظریهها، روشها، اخلاق حرفهای و تجربهای که طی سالها توسط دانشگاهیان و مددکاران اجتماعی ساخته شده است.
بنابراین، اگر کسانی که در حوزه دیگری فعالیت داشتهاند امروز به این حوزه علاقهمند شدهاند، راه درست نه تصاحب جایگاه دیگران، بلکه یادگیری، گفتوگوی تخصصی، همکاری میانرشتهای و احترام به مرزهای حرفهای است.
خوشخدمتی جای تخصص را نمیگیرد
هیچ حوزهای با تعریف و تمجید از افراد رشد نمیکند.
اگر آموزش تخصصی قرار است به مددکاران اجتماعی ارائه شود، باید بر اساس دانش معتبر، تجربه حرفهای و نیازهای واقعی مددکاران اجتماعی باشد؛ نه بر اساس روابط، مناسبات شخصی یا تلاش برای ایجاد جایگاه.
جامعه حرفهای امروز بیش از گذشته میداند که چه کسی واقعاً برای یک حوزه دانش و تجربه تولید کرده و چه کسی صرفاً از ادبیات آن حوزه استفاده میکند.
حتی کیفیت یک سخنرانی یا کارگاه میتواند تصویری روشن از نگاه مدرس به حرفه ارائه کند. شیوه استدلال، میزان استناد، عمق محتوا، نحوه مواجهه با مخاطب و حتی نوع معرفی برگزارکنندگان، همگی بخشی از همان «عملکرد» هستند.
مخاطب امروز بسیار هوشمندتر از آن است که صرفاً تحت تأثیر عنوانها قرار بگیرد.
ما را عملکردمان معرفی میکند
در نهایت، شاید بهترین پاسخ به بسیاری از ادعاها، ورود به جدل و مجادله نباشد.
کافی است عملکرد را روی میز بگذاریم.
آنچه نوشتهایم.
آنچه پژوهش کردهایم.
آنچه آموزش دادهایم.
آنچه ساختهایم.
آنچه در میدان واقعی انجام دادهایم.
و مهمتر از همه، آنچه دیگران درباره ما، بدون آنکه از آنان بخواهیم، در عمل نشان دادهاند.
اگر سازمانها، دانشگاهها، متخصصان و نهادهای تصمیمگیرنده در طول زمان به یک فرد مراجعه کنند، از او نظر بخواهند، او را به جلسات تخصصی دعوت کنند و از دانش او استفاده کنند، این خود یک گواه حرفهای است.
و اگر چنین اتفاقی نیفتد، حتی اگر فرد صدها بار خود را صاحب یک جایگاه معرفی کند، واقعیت حرفهای همچنان جای دیگری ایستاده است.
در جهان تخصص، این عملکرد است که در نهایت سخن میگوید؛ نه عنوانها، نه ادعاها و نه تبلیغات.
و شاید مهمترین درس همین باشد:
ما نیازی نداریم جایگاه خود را با صدای بلند اعلام کنیم؛ اگر عملکردی واقعی ساخته باشیم، دیگران آن را خواهند دید، خواهند شناخت و در زمان مناسب به آن مراجعه خواهند کرد.
این همان نقطهای است که «تصویر ما از خودمان» پایان مییابد و «شناخت دیگران از ما» آغاز میشود.
